هزل وطنز

     گاهی اوقات هزل وطنز در يک معنی مشابه تصور ميشود در صورتيکه

       اين دو باهم بسيار اختلاف دارند ! مقصود از هزل بر انگيختن خنده  -

       است که به مسخرگی نزديک است ! هزل صريح و وقيح است و  در

       حالتی که هدفش خنداندن است رندانه می خنداند ! وتقريبا به   --

       نا هنجاريهای موجود می خنداند ! ودر آخر هزل از طبع شوخ و شنگ

       سر چشمه ميگيرد . اما .......

       طنز با نوعی شرم وتملک نفس توام است وبا عبرت ومتانت همراه

       است ! طنز به ناهنجاريهای موجود کينه دارد و ميخواهد آنها را از ميان

       بردارد وحکيمانه طعنه ميزند ! ودر آخر طنز از روح صا ف وصادق  سر

       چشمه می گيرد !

        بدين جهت است که يک اثر فکاهی هر قدر با روح انتقادی آميخته -

        باشد  جز تاثير تفريحی نتيجه ای بهمراه ندارد ! 

        ليکن يک اثر طنز آلود ميتواند در تغير وضع موجود موثر ومفيد باشد !

       عيد رمضان آمد وماه رمضان رفت

                                      صد شکرکه اين آمدوصدحيف که آن رفت

              <<< عاشقان عيدتان مبارک>>>

    

      

 

 

 

/ 27 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هرمز ممیزی

سلام مرواريد خانم / انصافا وبلاگ آموزنده و جالبی داريد افسوس که دير به دير آپ ميکنيد!

صبا

سلام بازم :) مطالعه کرديد نوشته های منو ؟؟؟؟ نتيجه بخش بود ؟؟؟؟

عقیق

سلام دوست مهربان و نکته گو.بسيار زيبا و پر بار بود با تاخير عيد تان مبارک و کاش دوباره توفیق مهمانی را بدهد :)

سمیرا

سلام. من هم اين عيد عزيز را با کلی تاخير به تو دوست خوبم تبريک ميگن. انشالله که همه نماز و روزه هات قبول باشه.

يوسف

سلام . ضمن اینکه با تاخیر عیدتون رو تبریک می گم ؛ باید موافقت صد در صد خود را با کامنت آقای ممیزی اعلام کنم . مضاف بر اینکه تو این ایام شلوغ بازار فرانسه دوست داشتم یه پست سیاسی از اوضاع فرانسه از شما ببینم . ممنون خواهم شد .

قافله نور

سلام خوبین عید رو بهتون تبریک میگم. عالی بود مثل همیشه با اجازه شما من در قافله نور بهتون لینک دادم خوشحال میشم شما هم لینک بدید.به روزم و از محبت نوشتم.گوش و چشم ابزار دل هستند. امیدوارم آنجا که نظرگاه خداست و مورد توجه خداست ، یعنی قلبت را قدر بدانی و با لطف خدا و عنایات خدا نگذاری پکر شود....................... خداحافظ

سلطان عشق

تو را دوست مي دارم.. در كوچه باغها بوي ليمو مي آيد.. بوي سيب گلاب.. بوي ريحاني كه در لا به لاي ذهنم مي بارد.. و مرا سر شار از پروانه مي كند.. بهار را با تو شكوفه مي زنم... و سفره هفت سين من.. پر از پيچگ و ياس مي شود.. تو را از خدا عيدي گرفتم.. لاي يك نيلوفر آبي.. رو به سوي طلوعي زرد و نمناك.. هنگامي كه عطر نعنا در فضا مي رقصيد.. و من به شفافيت تو اقتدا كردم.. تو را دوست مي دارم.. به مردم مردابهايم سنگ مي اندازم.. هر لحظه ام را جلوي قدمهايت قرباني مي كنم.. و در تلاطم سرخي كه سا خته اي باران مي كارم.. تو را دوست مي دارم.. آن زمان كه در جمعيت اندوه مرا به نام خواندي.. و مرا با روح نجيب آيينه پيوند زدي.. ديگر هر غروب، رو به قبله اي كه هميشه نوراني است.. به احترامت سكوت مي كنم؟؟؟؟ حالا ببين! يك كبوتر ديگر در من مي رويد..

رنگین کمون

بوی تنهايی خاليه سفره زمين دست سخاوت تو کو زخميه شونه های عشق مرهم رحمت تو کو سنگينه پلک لحظه ها نبض زمين نمی زنه قلب قناريای عشق بی تو يقين نمی زنه من از عبور جمعه ها از بوی تنهايی پرم زير سفال سقف شب ثانيه ها رو می شمرم کجا تو موندگار شدی که روز ما سياه شده دست دعای من ديگه از آسمون جدا شده يه شب ميايی از سفر باغ پر برگ و بر می شه ستاره های شيشه ای می شکنه و سحر می شه مزرعه شرقيمونو هجومی از ملخ زده شعله خورشيدی بزن تو قلبايی که يخ زده اسب بهارو زين بکن تا باغچمون جون بگيره روی غبار جاده ها شرشر بارون بگيره خاليه سفره زمين دست سخاوت تو کو زخميه شونه های عشق مرهم رحمت تو کو سلام دوست خوب ما فرق خيلی چيزارو نميدونيم متاسفانه!!!!! آپم بياين منت ميذارين يا حق

علی

سلام. ناگفته نماند که برای يک جامعهء شاداب و پویا(که ما از هردوی انها محروميم!) هم هزل لازم است هم طنز و نميتوان يکی را بر ديگری حتی ارجح دانست.