عشق

شنبه، 29 اسفند، 1383

 
عشق

 

فرا رسید ن سال نو وبهار طبیعت را به شما خوبان تبریک میگویمآرزو دارم زندگیتان زیبا و<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

معطر چون باغ گل سرخ دربهار شود / آنچنان مست زیبایی وعشق شویدتادرمیان توفانها وهیاهوی زندگی بتوانید تمام زشتیها را زیر پا بگذارید  . تصور میکنم خواندن داستان کوتاه ذيل که بر گرفته از يک سايت است خالی از لطف نباشد:

 

 در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی ميکردند

                    

شادی  /  غم  /  غرور  /  عشق……….

 

روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت همه ساکنین جزیره قایق هایشان را مرمت نموده وجزیره را ترک کردند  اماعشق مایل بود تا آخرین لحظه باقی بماند!! چرا ؟

 

که او عاشق جزیره بود وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت  عشق از ثروت که با قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست وبه او گفت  : آیا می توانم با تو همسفر شوم ؟

 

ثروت گفت: خیر نمی توانی من مقدار زیادی طلا وجواهر داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو وجود ندارد !عشق  ازغرور که با یک کرجی زیبا و باشکوه راهی مکانی امن بود کمک خواست گفت : لطفا کمک کن ومرا هم با خودت ببرغرور گفت نمی توانم تمام بدنت خيس  شده قایق مراکثیف ميکنی

 

غم در نزدیکی عشق بود عشق به او گفت:اجازه بده تا من تو بیایم غم با صدای حزن آلودی گفت :  آه عشق من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تنها باشم.

 

عشق این بار بسراغ شادی رفت واورا صدا زد . ولی او آنقدر غرق درشادی وهیجان بود که حتی صدای عشق را نیز نشنید   ناگهان صدای مسنی گفت :  بیا عشق  من تورا خواهم برد ..

 

عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام یاریگرش را سئوال کند  وسریع خود را داخل قایقش انداخت وجزیره را ترک کرد

 

 

وقتی به خشکی رسیدند آن مرد مسن به راه خود رفت وعشق  متوجه شد که چقدر به آن فرد مسن بدهکار است ….چرا که او جان عشق را نجا ت داده بود !!  عشق از علم سئوال کرد :

 

او که بود ؟   علم گفت  :  او زمان است .عشق گفت زمان؟  اما چرا به من کمک کرد ؟!!

 

علم لبخندی خردمندانه زد وگفت :                                                                               

 

  <<   زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است   >> 

¤ نوشته شده در ساعت 11:33 توسط مرواريد عرفان
 نظرات ( 25 نظر )

/ 0 نظر / 11 بازدید