نامه يک دوست

علی (ع) سلطان مناجات های عاشقانه و عارفانه و شبانه ٬  او آن گاهی

 که درهای رحمت الهی ٬ بر بندگان خاص گشوده و یاران ویژه را بار عام

 میدهند . بدرگاه دوست به راز و نیاز مشغول بود .  و این شبها بودند که

 در حسرت دیدن چشمهای بسته علی بصبح رسیدند   ٬  و هیچ شبی

 نتوانست مدعی رویت علی باشد آنهم خفته در خواب !

      فجر تا سینه آفاق شکافت       چشم بیدار علی خفته نیافت

                                                                 استاد شهریار 2wc00vr.gif

               22ramazan.       شبهای پر نور قدر را ٬ قدر بدانیم

                            14dosxe.gif 14dosxe.gif14dosxe.gif14dosxe.gif14dosxe.gif14dosxe.gif14dosxe.gif

       sunset%25208.jpg                   foto_autunno_305.jpg

 امروز صبح که از خواب بیدار شدی ٬  با عشق نگاهت میکردم و منتظر

بودم بامن حرف بزنی ! حتی چند کلمه ! و برای اتفاق خوبی که روز قبل

 در زندگیت رخ داد از من تشکر کنی ٬ اما تو خیلی مشغول بودی ٬ بفکر

 انتخاب لباسی که میخواستی بپوشی !   وقتی داشتی این طرف و آن

 طرف میدویدی تا حاضر شوی تصور کردم چند دقیقه وقت داری که بمن

 بگوئی : سلام ٬ اما تو سرگرم کارت بودی ٬ بعد دیدمت که از جا پریدی

 خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی ٬   اما بطرف تلفن دویدی و

 در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات باخبر شوی !

 تمام روز با صبوری منتظر بودم . با آنهمه کارهای مختلف گمان میکنم که

 اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی ٬ متوجه شدم قبل از نهار هی دور

 و برت را نگاه میکنی ٬  شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف

 بزنی ٬ حتی سرت را  بسوی من خم نکردی !

  تو بخانه رفتی و به نظر می رسید که ٬  خیلی کارها را برای انجام دادن

 داری !   بعد از انجام دادن چندین کار ٬     مدت زیادی از وقتت را جلوی

 تلویزیون گذراندی ٬ درحالی که به هیچ چیز فکر نمیکردی و فقط از دیدن

 برنامه هایش لذت می بردی ! باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم ! شام

 خوردی و باز هم با من صحبت نکردی !           219yio8.gif

  موقع خواب ٬  فکر میکنم خیلی خسته بودی ٬   بعد از آنکه به اعضای

  خانواده ات شب بخیر گفتی ٬ به رختخواب رفتی و فورا خوابت برد  !

  اشکالی ندارد . احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای

 کمک و یاری تو آماده ام ! من صبورم ٬ بیش از آنچه تو تصورش را بکنی

 حتی دلم می خواهد یادت دهم که تو هم چطور با دیگران صبور باشی !

  من آنقدر دوستت دارم که هر روز و هر ساعت منتظرت هستم ٬ منتظر

 یک سر تکان دادن !  دعا !  فکر ٬ یا گوشه ای از قلبت !  خیلی سخت

  است که یک مکالمه یکطرفه داشته باشی ٬ خوب من باز هم منتظرت

 هستم ٬ سراسر پر از عشق تو ....    به امید آنکه شاید امروز کمی از

 وقتت را هم بمن بدهی ! عیبی نداردمی فهمم وهنوز هم دوستت دارم!

 و منتظرت می مانم...روز خوبی داشته باشی ......

                                      35hrb0z.gif    امضاء : خدای تو 3324j7l.gif

 

/ 81 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ويرانه

سلام.خوبين؟ من پست جديدموبراتون اينجا کپی پيست می کنم.چون فکرمی کنم جديداْزودبه زود آپ می کنم و به دوستان زحمت می دم. سلام.درمورد مرجع تقليد خواستم توضيحي بدم.من به هيچ وجه نمي گم بايد كنارش گذاشت.آداب ظاهري به هرحال عضوي ازدينه.وفكرهم نمي كنم كه فقط مال عوامه.همين آداب ظاهري دين كلي معنادارن.مناسك حج دكترشريعتي رو خوندين؟تمام اعمالي كه مادرحج انجام مي ديم معني دارن.فقط مسائل ظاهري نيستن.بيهوده نيستن.فلسفه دارن.من واقعاًبه اين معتقدم.من اگه بخوام فقه روكاملاًرهاكنم نمي دونم نماز عيدفطرموچطوربايدبخونم!من فقط به مطلقيت دادن به يه مساله اي كه مستقيم يا غير مستقيم از طرف خدانيست، اعتراض مي كنم.من مي گم مرجع تقليد امام نيست.ازطرف خداانتخاب نشده.فقط پيامبران و امامان و شايدهم نايب هاي حضرت مهدي(عج)ازجانب خداانتخاب شدن. اينطورفكرمي كنم.ولي مراجع تقليد ازجانب خداانتخاب نشدن.براي همين هم دلم نمي خواد يكيشونوانتخاب كنم و بعدچشماموببندم و دنبالش برم.مي گم مثل اينكه مي خوام برم دنبال طبيب ، اگه حرفاي اون طبيب باعقلم ج

ويرانه

ويرانه

بازهم اين آيه رواينجا مي يارم: وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً ترجمه ي آيتي : از پى آنچه ندانى كه چيست مرو، زيرا گوش و چشم و دل، همه را، بدان بازخواست كنند. آيه ي 36 سوره ي اسراء اگه اشتباه نكنم اين آيه ربط زيادي داره به اين مبحث. اينم بگم كه دروردچيزايي كه گفتم ممكنه اشتباه كرده باشم.

بهار.ميم

ااا من اين آهنگو تو يه وبلاگ ديگه نشنيدم؟!!!

عطش ۴۲

سلام دوست گرامی جهت عرض ادب آمدم با حکايتی از فرهنگ ايرانی در ارتباط با دوستان

محبت و زيبايی

آتش بدو دست خویش بر خرمن خویش چون خود زده ام چه نالم از دشمن خویش کس دشمن من نیست منم دشمن خویش ای وای من و دست من و دامن خویش ابو سعید ابوالخیر

پینکـــی

کــلاغ هـا اتفاقی سیاه رنگ اند این مـا هستیم که همه چیز حتی کــلاغ هـا را اتفاقی سیاه می بینیم !!! - -- --- ---- ----- ------ ------- -------- ---------

پارسا

سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی دارید اگه به من هم سر بزنی خوشحال می شم