حافظ ۳

          4g65irs.jpg           2r2wrj8.gif

  دگر بار ودر فرصتی کوتاه  ٬   دیوان لسان الغیب را با هم ورق می زنیم .

  چندی پیش از عشقهای عرفانی حافظ گفتیم (حافظ ۱آرشیو ۱/مهر۸۴)

  و (حافظ ۲ آرشیو ۱۱/خرداد ۸۵ ) اینبار سری به قلب حافظ زده و اشعار

  دلنشین او را در وصف معشوق زمینیش باهم میخوانیم :

  از حافظ نمی توان یک قدیس و پارسا ٬ بدون کمترین گناه ٬  بدون نقص

  و کامل ساخت .  حافظ نیز یک انسان است ٬  انسانی وارسته و طریق

  او بگفته خودش :     طریقه مکتب رندی است . درواقع عشق زمینی ٬

  پلی است بسوی عشق افلاکی و عرفانی !     کسی که طعم عشق

  خاکی را نچشیده باشد  ٬  قادر نخواهد بود که عشق افلاکی را آنچنان

  که شایسته است درک کند ٬    خوب میدانیم کسانی که آمادگی درک

  عشق زمینی ندارند و سنگی کدر بنام قلب در سینه اشان باشد و  از

  روحی لطیف محروم  ٬   هرگز قادر نخواهند بود که عشق عرفانی را با 

  همه عظمتش بپذیرند !    زمانی که دل پاک شد ٬ روش و رنگ خدائی

  خواهد گرفت و انسانهای اهل نظر درکلام و راهشان غباری نخواهد بود

  کیمیائی که قلبهای کدر و سیاه را تبدیل به زر میکند هماناعشق است!

     2nvw7lj.gif  در همه دیر مغان نیست چو من شیدائی

                                         2nvw7lj.gifخرقه جائی گرو باده و دفتر جائی

      43navkp.gif دل که آینه شاهی است غباری دارد

                                     43navkp.gif از خدا می طلبم صحبت روشن رائی

  شروع عشق خاکی و زمینی حافظ با این غزل شروع میشود :

     2rz6n1i.gif  اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

                                     بخال هندویش بخشم سمرقندو بخار را 4bps8p1.gif

  او هرگز عشق عرفانیش را به ترک شیرازی شبیه نمی داند ٬ که خالی

  هم دارد !             یا در جائی دیگر میفرماید :

      4gdkok7.gif ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

                                   4gdkok7.gif وی مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت ؟

مشخص است که خطابش به زنی است که نقاب بر چهره دارد !

      40mbwu9.gif صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

                                    که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را40mbwu9.gif

  و این شعر آنقدر لطیف است که به صبا که خود آنهمه لطافت دارد و  

  خوبی و صفاست ! میگوید  :  به معشوق من بگو :   که عشق او مرا

  آواره کوه و بیابان کرده !   یا زمانی که حافظ در کنار معشوق و در عین

  وصال است ٬             چنین میفرماید :

       2nvw7lj.gifگل در بر و می درکف و معشوق بکام است 

                                   2nvw7lj.gif سلطان جهانم به چنین روز غلام است

     4bxqvrp.gif  گو شمع میارید در این جمع که امشب 

                                 4bxqvrp.gifدر مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

  عشق زبان خاص خودش را دارد ٬   آیا کسی قادر است عشق را واقعا 

  توصیف کند ؟   یا میزان اشتیاق عاشق به معشوق را با معیاری نشان

  دهد ؟    آنانی که از عشق واقعی بهره نمی برند ٬ دچار نوعی سر در 

  گمی خواهند شد !

      2cxub7n.gif  هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده بعشق

                                    2cxub7n.gif  بر او نمرده بفتوای من نماز کنید

  گذر سالیان و قرون نتوانست از عمق و جاودانی اشعار حافظ ذره ای --

 بکاهد و امکان دارد که عشق خاکی حافظ هم هدف خدائی داشته و گر

  نه بتدریج از بین میرفت و بفراموشی سپرده میشد !

  زمانی که حافظ از معشوق خود میگوید ٬  از رنگ و رو و باریکی کمرش

  حرفی نمی زند و منظور حافظ آن معشوقی نیست  ٬ که از نظر فیزیکی

  مطرح باشد ! بلکه آن ملاحتی است که او آن را < آن >می نامد ! که در

  ادبیات قابل بیان نبوده واز شدت جذبه ولطفی که داردقابل وصف نیست! 

       4bnys6f.gif شاهد آن نیست که موئی و میانی دارد

                               بنده طلعت آن باش که آنی دارد 4bnys6f.gif

  چنانچه فرصتی دست داد دگر بار از ؛ صبا ؛ و ؛ سحر ؛ که در اشعار نغز

  خواجه شیراز ٬  جایگاه خاص خودش دارد . خواهم نوشت !               

                             2wfl98x.gif

/ 73 نظر / 77 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احساس

سلام خوبی خيلی لطف کردی و تشريف آوردی. خوش حالم کردی. راستش من خودم اهله شهر حافظ هستم و مسلما خيلی حافظ رو دوست دارم و اعتقاد خاصی به اون دارم. از شما هم ممنونم که هم در مورد حافظ مطلب نوشتيد و هم اينکه به من سر زديد

فر يدون ضر غامي

سلام دوست عارف وفرزانه. دفتر زندگانی مارا بی حضورما گسودند ونوشتن درآنرا به ما محول کردند وگذشت ايام آنرا بدون اراده ما ورق ميزند و هر لحظه که بخو اهد آنرامی بندد.اينجاست که ن والقلم تحلی می نمايد وانديشه ها جاودان می ماند

سرباز مشكي

ای طرفه گل از عاشق نا شاد بکن یاد/ از آنکه ز یادش نروی یاد بکن یاد از چشم اسیری چو به پای تو فتد اشک / زان بنده که از چشم تو افتاد بکن یاد با شمع چو جانبازی پروانه ببینی / زان کشته که در پای تو جان داد بکن یاد تا خنده شیرین نرباید دلت از دست / از تلخی جان کندن فرهاد بکن یاد

سرباز مشكي

در طولانی ترین نرسیدن ها عاشق شده ام.اسمش را گذاشته ام کوچه باغ عسل تنها درخت آمدن پاييز را دانست که تمام برگ هايش را گريست " امير عباس مهندس" دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم بهتر است با تو بگویند که چنین خوب چرائی؟ سلام مشکی پوش... من آّپ کردم. خوشحال میشم ببینمت .حتمن سر بزن.

سرباز مشكي

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم بهتر است با تو بگویند که چنین خوب چرائی؟ سلام مشکی پوش... من آّپ کردم. خوشحال میشم ببینمت .حتمن سر بزن.

جودی

سلام مرواريد عزيز. از اينکه با تاخير خدمت ميرسم عذرخواهی ميکنم. از حضور گرم و صميمانه شما تشکر و قدردانی ميکنم.... مطلب جالبی رو انتخاب کرديد. حافظ که هميشه گرما بخش دل انسانهای عاشقه.... من به شخصه گاهی با خوندن شعراش کمی احساس ارامش ميکنم.... کم و بيش پستهای شمارو خوندم و خيلی ارامش بخشه... اميد که هميشه موفق و سلامت باشيد و همواره شاد و سربلند

محمد

سلام دوست خوبم ...اميدوارم که خوب باشی ... سالهای سبزعاشقی بروز شده و منتظر توست ....زياد معطلم نکن ... منتظرت هستم ...

حريم جانان

سلام بروزم با یک غزل از یک شاعر معاصر : دیروز که داشتم یه خونه تکانی از کاغذ پاره ها و یادداشت هام می کردم در میان روزنامه های دهه ۶۰ و ۷۰ عبارت معیار عاشقی در صفحه ۷ روزنامه اطلاعات یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۷۰ چشمم را به خود کشانید و بعد از حدود ۱۵ سال خواندن دوباره این غزل حال دگری بخشید که بر آن شدم شما را نیز در لذت آن شریک گردانم و اینک این همان غزل است : چیزی گم است در من ، از آرزو فراتر مانند جان شیرین ، ز آن نیز پربهاتر در جستجوی اویم ، یا در سراغ اکسیر من هرچه خسته پاتر ، او نیز کیمیاتر گاهی که در نگاهی ، می یابمش ، شگفتا! من سنگ می شوم ، او ، از لحظه ها رهاتر حس می کنم هم اینک ، گم گشته ی من اینجاست اینسان که گشته ام باز ، از لال بی صداتر گمگشته ی من ای کاش ! می شد تو باشی ، ای عشق! بر خود نمی پسندم ، درد از تو بی دواتر معیار عاشقی چیست ؟ آیا هنوز باید با درد و داغ ِ این راز ، گردیم آشناتر؟ گفتی که بگذر از من ، از خویش هم گذشتم شاید سراغ داری ، از ما خوش آزماتر !؟

tareq

dost salam, ya sawalake asan meporsam, agar khasti jawab bede, gofti eeshqe zameni pole ast ba soye eeshqe asomani, sawale man een ja ast ke agar dar een soye pol dar atashe eeshqe zameni sokhti, che chezi az to baraye gozashtan ba aan soye pol baqi memanad, ma hamash khakestareem , khakestare dar daste bad. khoda jan ba to bad ya hoooo tareq

سيد رضا

سلام به عرفان گرامی مطالب شما را درمورد حافظ در سه بخشی که تاکنون به آن پرداخته ايد خواندم از ظرافت و تعمق خوبی برخوردار است و مثالهای خوبی نيز از اشعارش درج نموده ايد اما در مورد اين پست آخر و عشق زمينی به نظرم گفتن مطلبی خالی از لطف نباشد ظاهرا هم ميتوان اول يک عاشق زمينی شد و با تعالی آن به عشق آسمانی رسيد و يا بالعکس با تهذيب و مجاهده و طريقت عرفان اول عاشق الهی شد و بعد عشق زمينی را تجربه کرد بدون اينکه در صدد اثبات يا تاييد يکی از اين دو باشم به نظرم ميرسد راه اول خالی از خطر نيست زيرا ممکن است در عشق زمينی ديوانه وار ماندگار شد و عيب ديگر اينکه تک بعدی است اما مسير دوم به نظر ميرسد که پس از عشق الهی بتوان با يک شموليت و زيبايی وصف ناپذير و عدم جدايی از خداوند عشق زمينی را با رنگی خدايی تجربه کرد به هر حال زيبايی نوشته ها و عمق مطالب و سليقه شما واقعا ستودنی است موفق باشيد