درمان

زاهدی گفته  : دربلاد مغرب  گذارم به پزشکی افتاد که بيمارانی نزد او بودندواوبرای

آنها شيوه درمانشان را ميگفت  / پس پيش رفتم وگفتم :

خدا بر تو ببخشايد  بيماری مرا درمان کن  / ساعتی برمن نگريست وگفت :

ريشه های فقر و برگ صبر وهليله فروتنی را بگير ودر ظرف يقين جمع کن وآب خوف

بر آن بريز وآتش اندوه زير آن بيفروز سپس آن را در صافی مراقبه بپالای و درجام

خرسندی ريخته  و با شراب توکل بياميز وبا دست صدق در کاسه استغفار بردار و

بياشام و سپس با آب پرهيزکاری دهان را شست وشو ده واز حرص بپرهيز  /  اميد 

که پروردگار ترا شفا دهد ....

/ 18 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
North Star

زيبا و پند آميز بود ... از کيست ؟! ولی اميدورام قادر به اجرايش باشيم .

فرزانه بابایی

سلام جملات با ارزشيست خصوصا برای نسل جديد که همه چيز را يک جا می خواهند شايد هم حقشان است !

Z

ممنون از سر زدنت. موفق باشي.

هرمز ممیزی

از اينجا که ميشود کامنت گذاشت نميدانم مشکل در کجا است!

armaan

سلام..داستان فوق العاده جذاب و تکان دهنده ای بود..اميد که به کار ببنديم...به اميد فرداي روشن براي من٬تو و تمام مردم دنيا

zita

سلام.صفحه قشنگی شده.با اون مرواريد که منو کشته.ما که عرفان نداريم٫باشد که مرواريدی داشته باشيم.

روناک(فانوس خانوم سابق)

سلام مهربون چطوری؟؟؟ خيلی زيبا نوشتی .... خوشمل بود خيلی به ديدنم بيا که من آپم و منتظر اومدن يه عالمه مهمونم......

پویان

سلام .ممنون به وبلاگ من سرزدی .کارت خيلی جالبه موفق باشی

آقا خره

خانوم مروارید جان این دکتره میخواسته به يارو بگه تو درست بشو نيستی روش نشده ! والا اينا رو که گفته اگر بشه پيدا کرد که ديگه دکتر جماعت از کی پول بگيرند